تبليغاتX
ورود برای عموم آزاد نیست...
دیدین بعضی آدما خیلی نچسبن ؟؟ وقتی میبینیشون اصلا از مصاحبت با اونا لذت نمیبری !

حالا شما فرض کنین یکی هست خیلی در مصاحبت های اولیه چسبیدنی بود! اما بعدا کاشف به عمل اومد بسیار هم نچسبه!

به قول دوستان خَزه !

من میگم مث فنره هرچی میکشیش دور شه ازت باز...تَق! میاد میچسبه بهت !

سوالاش آخه منو کُشته. یکی نیست بگه بِهـ تُو چِهــــــــــــــــــــ ! تو رو سَ نَ نَ !

بِکِش بیرون از زندگی ما بــــابــــا !

یه چیزی هم میخام بهش بگم میگن نگو بابا بی شخصیتیه ! خب اون بی شخصیته که هِی چیز میکنه ! چیز !

من همینجا از همه انسانهای خز و نچسبِ دنیا خاهش دارم از ما دور شید ! داریم زندگیمونو میکنیم. والا به خُدا ! یعنی آدمی که میگمو دیدم که میگم ها !



نویسنده : پسر شرقی در تاريخ شنبه 1391/01/19
دوستان اول از همه بهار 91 رو به شما تبریک میگم :)

امیدوارم این آخرین نوروز شما نباشه :)

امیدوارم همگیتون، تک تکتون شاد و سرزنده باشید :)

ایام به کام باشه و در کنار خونواده روزگار رو بگذرونید :)

امیدوارم گاو همسایتون همچنان "ما ما" بکنه

امیدوارم دلتنگیاتون یه روزی بشه اُپنیاتون !

امیدوارم جزوه هاتون همیشه سیاه باشه !

امیدوارم خرتون همیشه بهتون سواری بده !

امیدوارم آقا سگه نیاد بزنه به زندگیتون !

به خیلی چیزا امید دارم...

من امیدوارم...امیدوارم...امیدوارم....

پ.ن: ببخشید من نمی تونم . . . دست خودم نیست . . . دیگه پلی پشت سرم نیست . . . اگه بپرم === > میفتم !



نویسنده : پسر شرقی در تاريخ جمعه 1391/01/11
شنیدین میگن نه راه پس داره نه راه پیش ؟؟

شنیدین میگن همه پُلای پشت سرشو خراب کرده برای هدف جدیدش؟

شنیدین میگن دیگه راه برگشت نیست؟

شنیدین میگن طرف خورده به بن بست؟

فقط همین بَــس که بگم فقط خودم میدونم برای این راهی که اومدم چه بهایی دادم و الان میفهمم که چیکار کردم...

نقطه نقطه نقطه



نویسنده : پسر شرقی در تاريخ سه شنبه 1390/12/23
عجب...

یادمه یه وقتایی طنز تلخ هم مینوشت یک کسی! شاید دیگر نشناسمش...

دوست داشتم در مورد این روزهایی که توش هستیم چیزی بنویسم. قلمی راه بیندازمو باز نظراتی بشنوم و بحث کنم...

عجب...

اما چه سود؟ بابا میگوید: 30 سال پیش هم رفتند انقلاب کردند...خب ؟ چه شد؟ الان نه تو میتوانی کامپیوتر بخری و نه من میتوانم گوشت!

عجب...

مادرم میگوید همه چیز گران است...خیلی گران! اما باز هم سر در گرو شعارهای قشنگ قشنگ دارد!

عجب...

دوست دانشجویی میگفت باید به پا خیزیم!

دوست دیگری میگفت فرقی ندارد طرفدار چه حزبی هستی اما باید دفاع کنی!

شخص ریشِ داری میگفت... بیخیال! هیچ نمیگفت...

عجب...

و جمله معروف آیت ا... لاهوتی...

هیچ جایی دیگر برای وا عجبا نیست . . .

نقطه سر خط!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

معذرت نوشت: اول از همه از دوستی به نام jing0oli بسیار بسیار زیاد عذر میخام. اسم وبلاگش قبلا رندانه بود. اما الان پاک شده و نمیتونم پیداش کنم. اگه خودت خوندیش لطفا برام نظر بذار و ای دیت رو بهم بده. فوق العاده من شرمندم و عذاب وجدان دارم.

روزگار نوشت: روزا میگذره... 19 واحد برداشتم این ترم. خیلی هم سرم شلوغه! کار زیاد دارم. مریض هم شدم تازه !

سرچ: عبارت عکسی که سی سال سانسور شد را گوگل کنید.

دریایی مازنی ها بر کام دیگران شد               نادر، ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد



نویسنده : پسر شرقی در تاريخ پنجشنبه 1390/11/20
امشب بعد از مدتها اومدم... نه ! نیومدم آپ کنم ! فقط اومدم آدرس وبلاگمو تایپ کنم. توی history مرورگر هم حتی اسم وبلاگ خودم نبود ! عژب ! خب اومدم و خیلی از مطالب قدیمیو خوندم. نظراتی که برام گذاشته شده بود .... به وبلاگ بعضی از دوستای قدیمی خاستم سر بزنم اما دیگه حذف شده بودن؛ بعضیا حتی داستان(!) هم شده بودن!

یهویی دلم گرفت...

گفتم آپی بکنم...

یاد نظری افتادم که گفت بابا پسر شرقی تو هم که هرزگاهی میای یه سوک سوک میکنی و میری! هه... حرف جالبی زد، نه؟

یادش بخیر! عجب قلم توانمندی داشتم ! خودمونیم !

از خودم اگر بخام بگم اینکه دانشجوی مهندسی IT شدم! روز و شب هم توی نت ام. اما این وبلاگمو کم گرفتم خدایی... جونم وبلاگم ! بیا یه بوس بده :X

دستی به سر و روش کشیدم و نو نوراش کردم. دوست دارم به همه دوستای قدیمیم سر بزنم. دلم برای همشون تنگیده.

کای عالَم آشفته چند آشفتن تو          گیتی فسرد از فتنه تا کِی خفتن تو



نویسنده : پسر شرقی در تاريخ چهارشنبه 1390/11/12
اگر از وجودمان بپرسید پاسخ خاهیم داد که زندگانی را میگذرانیم و هستیم و نظرات شما را خاننده هستیم! به زودی هم قول یک فروند آپ را میدهیم!

دوست دار همیشگی خانندگان جان, من !



نویسنده : پسر شرقی در تاريخ جمعه 1390/05/07
با سلام و درود فراوان به دوستان قديمي و جديد و دشمنان در حال شكل گيري!

بعد از اين مدت طولاني 150 روزه كه من بودم اما آپ نميكردم اومدم و يه دستي به سر و روي وبم كشيدم. همه چيو تازه كردم. از قالب و درباره ي وبلاگو پروفايلم بگيرين تاااااااااا چيزاي خصوصي.

همونطور كه در جريانين دقيقا 1 ماه ديگه من كنكور دارم و دارم مثل خر نميخونم! هدفم از آپ كردن فقط اظهار وجود بود كه بگم آقا منم هستم !

تو اين مدت اتفاقات زيادي افتاد كه توشون هم خوب و هم بد بودن ديگه مجالي نيست كه بيشتر حرف بزنم. ايشالا از تابستون بيشتر مي آپم و باز مثل پارسال دور هم جم ميشيم

پي نوشت: تمام ايت متن پي نوشت بود !



نویسنده : پسر شرقی در تاريخ دوشنبه 1390/03/09
خب دوستان گل و گلابي امسال هم با همه خوبيا و بدياش و استرساش تموم شد!

خونه تكوني كردين؟ من كه مردم از خونه تكوني!پدرمو دراومد!

خاستم به همگي عيد و تبريك بگم و بگم امسال كه كنكور داشتم مث برررررررررررقو باد گذشت! منم هيچي به هيچي!

8 ماه آخر سال از بهترين روزاي زندگيم بود

عيدتون بازم مبارك! مارو ياد كنيد!



نویسنده : پسر شرقی در تاريخ یکشنبه 1389/12/29
بعد از مدت بسيااااااار طولاني اومدم آپ كنم. من دايل آپ دارم الان اما انشا.. تعالي تا چن وخت ديگه دوباره بساط adsl  رو راه ميندازم و به همه سر ميزنم. شرمنده ي همه ي شمام به خاطر كوتاهيم. اما ميام به زودي و پستاتونو ميخونم.  گواهيناممو يادتونه؟؟ 26 دي اومد! الانم تا دلتون بخاد ميگازم! فعلا هم خدارو شكر تصادف نكردم اما چنتا رد شده از بيخ گوشم!!

اين روزها من و دوستان تو مدرسه كه سابقا دور دانشگاه آزادو خط كشيده بوديم دفترچه كنكور آزادو خريديم و سخت مشغول انتخاب رشته ايم!!! امروز استارت بزن فردا خاموش ميشه! عيد برنامه بريز عملي نميشه! خلاصه اينكه دل مشغوليمون شده درس، دانشگاه، رشته، كار، سربازي، پول ولي هنوز به زن نرسيديم!! ديگر اينكه اين روزهاي آخري نه حس رفتن به مدرسه و ديدن چهره ي معلما و گوش كردن به دروس عجيبا غريبا سخت رياضي هست نه دل دوري از خنده و مسخره بازي با بچه ها تو مدرسه و راهش! اما عجب چيز مزخرفيه اين سيستم آموزشي ما! اگه همين وختو تو خونه بذاريم درس بخونيم بسيار نتيجه ي بهتري حاصل خاهد شد. بگذريم...

فك كنم ديگه دلم واسه مدرسه خيلي تنگ شه! عجب !

پ.ن: ما مخلصيم!

پ.ن: سياسي نكنيد موضوع رو اما من دست چپ بودم و هستم اما با اين دست نمينويسم!

زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست      هركسي نغمه ي خود خاند و از صحنه رود

صحنه پيوسته به جاست...

خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد



نویسنده : پسر شرقی در تاريخ چهارشنبه 1389/12/18
سلام دوستان! بعد از حدود يك ماه اومدم آپ ميكنم اونم از تو كافي نت! بله كافي نت! متاسفانه شارژ adsl مان يك ماهيست تمام شده و دايل آپ هم جان شما نميشود كاريش كرد!

چن روز پيش كيفمو با كارت مليمو پولاش زدن! يا شايدم افتاد! مدارا كن زندگي مدارا !

دفترچه هاي كنكور سراسري اومده و من حس گرفتنشو ندارم فلا. شايد بذارم واسه بيستو هشتم. گواهينامم فهميدين چي شد؟؟ نه بابا! هنوز نيومده! بعد از گذروندن آيين نامه داخلي و تست توشهري داخلي بايد بريم جهاني شيم!!! دوشمبه همين هفته كاردكسم مياد و شمبه بايد آيين نامه ي اصلي راهنمايي و رانندگيو امتحان بدم و اگه قبول شم دوشمبه هفته ي بعد تست توشهري با جناب سرتنگه!

موفق و پيروز باشيد...

پ.ن.: عشق فرياد كند من آمده ام               كلاس بنياد كند من آمده ام



نویسنده : پسر شرقی در تاريخ جمعه 1389/09/19
توي آموزشگاه منتظر نشسته بودم تا كلاس بعدي شروع بشه. يكي از هنرجوها داشت گريه ميكرد و دوستش داشت تلاش ميكرد آرومش كنه و مدام ميگفت يعني چي كه گريه ميكني. گريه نداره كه. با خودم گفتم چرا آدم ها براي خودشون حق گريه قائل نميشن. گريه غمه؟ گريه غضه اس؟ كي گفته فقط تو ناراحتي گريه مي كني؟ كي گفته اگه گريه كردي نشونه ضعفه؟ گريه كردن يه نعمته براي اينكه بتوني بعدش دوباره بلند شي. گريه مي كني تا بتوني از خودت در مقابل تمام خستگي ها دفاع كني!

بدجوري هواي دلت گرفته، ابرهاي خاكستري خيلي باهم دوستي مي كنند و دست به يكي شدند تا با تيك تيك ساعت اين هوا رو گرفته و گرقته تر كنند. گاهي شانس مياري و اين ابرها رفاقت رو رها مي كنند و از هم دور ميشن و تو رها ميشي تو آسمون آبي و بي ابر. بدون دغدغه، بدون هيچ دل گرفتگي. اما گاهي اين هواي گرفته با رعد و برق همراه ميشه و تو در نهايت، مي باري. بارش اشك هاي تو محدوديت ترافيك نداره. گاهي چن لحظه و چن قطره اشك نصيب آسمون دلت ميشه و گاهي هرچي ميباري انگار اين اشك ها تمومي نداره.

اشك ها از سر دلتنگي، از سر خستگي، از سر عصبانيت، از سر نااميدي، از سر دل شكسته شدن، از سر هرچي كه هست ميباره اما بدون و ببين لحظاتي رو كه بعد از باريدن تو دلت متولد مي شه. اشك ها كه ميبارن، شورن، بدون شوري لحظه هاي قبل باريدن با اشك هات اومدن و رفتن. اين رفتن رو ببين. حالا ديگه آسمون دلت بي ابر شده، داره آفتاب ميزنه. مي بيني؟ زمين دلت انگار با اين بارون جون گرفته و حاصلخيزتر شده. حالا ديگه ميتوني بذر مهربوني رو توش بپاشي. چرا معطلي؟ حالا ميتوني پنجره هاي دلت رو به آسمون بي ابر باز كني . پناه بگيري زير گرماي آرام بخش آفتاب دوستي و مهربوني.

دلت سبك شده و اين سبك بالي همه از نعمكت بارونه. اگه بارون نمي باريد ديگه آفتاب برات قشنگي نداشت. لحظه هاي شور زندگيت فقط با بارون پاك ميشن. بارون رحمت خداست، اگه نباشه گرمي آفتاب رو حس نمي كني. اما هيچ وقت باروني نمون. همين!

پ.ن.: برگرفته از دو هفته نامه موفقيت شماره 199

پ.ن.: ببخشيد كه دير به دير ميام. آخه سرم خيلييييييي شولوغه

پ.ن.: شمبه اي كه گذشت رفتم و آموزشگاه رانندگي ثبت نام كردم! 2 هفته بعد از تولد 18 سالگيم دارم ميرم گواهينامه بگيرم!!

پ.ن.: در آخر اينكه به قول نيلوفر انتظار ندارم كسي اين متنو كامل بخونه و نظر بذاره!!

گريه كن، گريه قشنگه          گريه سهم دل تنگه



نویسنده : پسر شرقی در تاريخ سه شنبه 1389/08/11
خبرخوان سایت
دوستان من
پیوندهای روزانه
آرشیو سایت
سایر امکانات